بعضی شبا اینقدر زود میخوابم که وقتی بلند میشم، فکر میکنم الان صبح شده. ولی تازه ساعت شده ۹ شب....عاشق خوابیدن توی این هوای پاییزم. اصلا چه چیزی بهتر از خوابیدن
موقعیت الان:برق رفته(نمیدونم چرا این برق رفتن ما تموم نمیشه. برا اکثر شهرا تموم شده.)چراغ اضطراری روشن، خودم دراز کشیدم، فضای ساکت، پنجره باز، ماه جامع درست رو به روم، هوا رو روشن کرده، باد خنکی میاد، منم دارم یه رمان میخونم، زمان آینده هم شیفتم)عه، همین الان برق اومد....
برچسب:
نویسنده: رویا صالحی

امشب شب عجیبی بود. شب چاقو خوردگی. چند تا چاقوخوردگی داشتیم که اوجش چاقو رو زده بودن به قلبش و قلبش از سه جا پاره شده بود. توی همون اورژانس مجبور شدن جراحیش کنن، قفسه سینه رو باز کردن و حجم عظیمی از خون ریخت بیرون. واقعا فکر نمیکردم که قلب اینهمه خون داشته باشه....تمام لباس پزشکا، پرستارا، کف اتاق خونی شد. و متاسفانه مریض در اخر فوت کرد... یه جوون...... تربیت بچه هاتونو جدی بگیرید.
برچسب:
نویسنده: رویا صالحی